الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

115

الغدير ( فارسي )

را بر تو جاى سخن نباشد عثمان گفت : بى مادر ! تو را چه به اين كارها ؟ بوذر گفت : به خدا كه هيچ عذرى براى من نمىيابى مگر امر بمعروف و نهى از منكر . عثمان خشمگين شد و گفت : به من بگوئيد با اين پير دروغگو چه كنم ؟ بزنمش يا حبسش كنم يا بكشمش ؟ كه او همداستانى توده ى مسلمان را به پراكندگى كشانيده يا از سرزمين اسلام تبعيدش كنم على كه در ميان حاضران بود به سخن پرداخت و گفت : من به تو همان پيشنهادى را مىكنم كه مؤمن خاندان فرعون ( درباره ى موسى به ايشان ) كرد و گفت : اگر دروغگو باشد كه دروغش به زيان خودش است و اگر راستگو باشد بهرى از آن چه به شما وعده مىكند به شما خواهد رسيد به راستى خداوند كسى را كه افراط كار و دروغگو باشد هدايت نمىكند عثمان در پاسخ وى سخنى درشت بر زبان راند و على نيز پاسخى همانند آن داد كه از آن دو شرم داريم دو جوابشان را ياد كنيم . واقدى گفت : سپس عثمان مردم را از همنشينى و هم سخنى با ابوذر منع كرد و چند روز كه بر اين شيوه گذشت سپس او را آوردند و در برابر وى ايستاد ، ابوذر گفت : واى بر تو عثمان مگر تو پيامبر و بو بكر و عمر را نديده اى آيا شيوه ى تو مانند شيوه ى ايشان است ؟ آيا تاخت و تاز و سختگيرى تو بر من به شيوه ى گردنكشان نيست ؟ عثمان گفت : بيرون شو از نزد ما و از شهرهاى ما ابوذر گفت : چه بسيار دشمن دارم همسايگى با تو را ولى بگو كجا روم گفت : هر جا مىخواهى گفت : پس من به سرزمين شام كه جاى جهاد در راه خداست مىروم گفت من كه تو را از شام به اين جا كشاندم براى آن بود كه آن جا را تباه كردى آيا به آن جا بازت گردانم گفت : پس به عراق مىروم گفت نه ، اگر تو به آن جا روى در ميان گروهى فرود مىآئى كه كارشان ناسازگارى و ايجاد پراكندگى است و بر پيشوايان و فرمانروايان طعن مىكنند گفت پس به مصر شوم گفت نه گفت پس به كجا روم گفت : به بيابان ابوذر گفت : پس از كوچيدن به مركز اسلام ، بيابان نشينى پيشه كنم ؟ گفت آرى ابوذر گفت : به بيابان نجد بيرون شوم عثمان گفت بلكه به دورترين نقطه ى شرق برو - هر چه دور تر و دور تر - از همين سوى خود برو و از ربذه گام فراتر منه پس او به سوى آن جا شد .